دانستنیها

دانستنیها

در این وبلاگ مقالات و خبرهای مفید قرار داده میشود
دانستنیها

دانستنیها

در این وبلاگ مقالات و خبرهای مفید قرار داده میشود

فرش در دکوراسیون منزل،۱۱ قانون که باید بدانید

در مورد قوانینی که برای فرش وجود دارد، همیشه سوالات متنوعی مطرح می شود. یکی از سوالات مهم ابعاد فرش در فضا است. انتخاب ابعاد فرش متناسب با فضای موجود می تواند دشوار باشد ولی قوانینی در این مورد وجود دارد. یکی از گفته های رایج در مورد فرش این است که فرش باید به اندازه ای باشد که در ست مبلمان زیر پایه های جلویی مبل و صندلی قرار گیرد و در واقع دکوراسیون داخلی پذیرایی را یکپارچه کند. در مقابل آن گفته می شود که باید همه پایه های مبلمان و صندلی روی فرش قرار بگیرد!
قانون شماره ۱: پایه های جلویی مبلمان روی فرش و پایه های پشتی خارج از فرش قرار گیرد.
فرش باعث اتصال وسایل و مبلمان به هم می شود و در عین حال آنها را به اندازه کافی از هم فاصله می دهد تا تقسیم فضایی درست شکل گیرد.
قانون شماره ۲: پایه جلویی چند مبل روی فرش قرار گیرد.
تصویر تنها پایه های جلویی کاناپه روی فرش قرار میگیرد در حالی که مبل تک نفره روبروی کاناپه هر چهار پایه روی فرش قرار می گیرد.
قانون شماره ۳: همه پایه مبل ها روی فرش قرار بگیرد.
نکته ای که در مورد این قانون وجود دارد این است که محل قرارگیری مبلمان و صندلی ها را نسبت به اندازه فرش در طراحی داخلی در ارجحیت قرار دهید. زمانی که انتخاب نامناسبی نسبت به فضا داشته باشید و از این قانون استفاده کنید، قرار دادن همه پایه های صندلی و مبلمان روی فرش باعث می شود فضای گرفته و شلوغ ایجاد کند.
قانون شماره ۴ : هیچ پایه مبلی روی فرش نباشد.
با در نظر گرفتن قانون چهارم اگر می خواهید فرشی کوچک در فضا داشته باشید، می توانید کاملا طرح فرش را در دکوراسیون خانه خود برجسته کنید. در این قانون هیچ کدام از پایه های مبلمان و صندلی و یا میز نباید با فرش تماسی داشته باشد.
قانون شماره ۵: ۴۵ سانتی متر از فضای خالی کفپوش در اطراف فرش وجود داشته باشد.
این قانون برای سالیان زیادی است که به عنوان استاندارد شناخته می شود. با توجه به این مورد باید حدود ۴۵ سانتی متر فضای خالی کف مابین فرش و دیوار وجود داشته باشد تا تقسیم بندی فضایی به خوبی صورت گیرد. قانون پنجم در فضا داخلی خانه باعث تفکیک فضاهای مختلف می شود. استفاده از این قانون در فضای کوچک راحت تر است چون در این فضا ۴۵ سانتی متر از کفپوش در اطراف فرش به ۲۰ سانتی متر کاهش پیدا می کند.
قانون شماره ۶: تنها مقدار کمی از کف اطراف فرش در نظر بگیرید.
با توجه به این قانون می توان از ابعاد فرش بزرگتری استفاده کرد تا کف اتاق را به میزان بیشتری پر کند متذکر می شوم که حتما مقداری از کف را در کنار فرش تا دیوار خالی نگه دارید. با این قانون فرش فضای طراحی شده اتاق را تعریف می کند.
قانون شماره ۷: فرش ۳۰-۴۵ سانتی متر اطراف تخت خواب را پوشش دهد.
برای اینکه فرش در زیر تخت خواب دارای تعادل خوبی باشد، باید ابعاد فرش به اندازه ای باشد که از اطراف تخت خواب بین ۳۰ تا ۴۵ سانتی متر بر اساس اندازه سرویس خواب کف اتاق را پوشش دهد. بر اساس فضای اتاق خواب می توان از فرش های جداگانه در اطراف تخت خواب استفاده کرد. استفاده از فرش کوچک در قسمت پایینی تخت خواب هم می تواند اثر خوبی داشته باشد و طرح و نقش خوب آن فضا را تلطیف کند.در این صورت ابعاد فرش باید از عرض تخت خواب بیشتر باشد تا متعادل شود.
قانون شماره ۸: فرش به اندازه ۶۰ سانتیمتر از اطراف میز غذاخوری قرار را بپوشاند.
زمانی که میز ناهارخوری را روی فرش قرار می دهید، امکان تنظیم ابعاد مورد نظر از فرش در اطراف میز وجود دارد. در این صورت می توانید از هر طرف میز غذاخوری ۶۰ سانتیمتر از فرش را ببینید. با پیروی از این قانون می توانید پایه های پشتی صندلی را حتی در زمان استفاده هم روی فرش قرار دهید. قانون هشتم نیازمند فضای بزرگ و مناسب برای فضای غذاخوری است.
قانون شماره ۹: مسیر راه رفتن را بپوشاند.
فرش باید حداکثر فضای راه رفتن در ورودی خانه و یا راهروها را پوشش دهد. برای امنیت و راحتی بیشتر فضاها در این قانون بهتر است فرش در دکوراسیون خانه به گونه ای به کار برده شود که در هنگام راه رفتن هر دو پا روی فرش قرار گیرد.
قانون شماره ۱۰: فرش ها را با هم ترکیب کنید.
زمانی که می خواهید برای دکوراسیون خانه خود فرش انتخاب کنید، گزینه ای که در اختیار شما قرار می گیرد این است که از چند فرش در فضای داخلی خانه استفاده کنید. این قانون زمانی که فضای بزرگی در خانه با چند ست نشیمن و مبلمان دارید، بسیار موثر است.
قانون شماره ۱۱: قوانین را دور بزنید!
در حالی که همه قوانین درست و کارآمد هستند، ممکن است با توجه به فضای خانه خود و یا حتی به دلایل سلیقه ای تصمیم بگیرید از آنها پیروی نکنید! دانستن قوانینی که برای محل و ابعاد مناسب فرش در دکوراسیون خانه وجود دارد، می تواند شما را با فضاها و تفکیک آنها آشنا کند ولی در نهایت شما تصمیم گیرنده هستید.

دکوراسیون منزل تان را با مجلات قدیمی زیر و رو کنید


ساخت قاب عکس با مجله های قدیمی
با استفاده از مجله های قدیمی قاب عکس ساده ی خود را تزیین کنید و ظاهر ایده آلی را به آن ببخشید، برای این کار کافی است رول های رنگی بزگ و کوچکی از صفحات مجلات تهیه کنید و روی قاب بچسبانید. و یک قاب زیبای مقرون به صرفه و بامزه داشته باشید.
ساخت پاکت نامه با مجله ها قدیمی
صفحات مجلات معمولا به لحاظ جنسشان مقاوم تر از سایر کاغذ ها می شوند و با توجه به ظاهر خاصشان بهترین گزینه برای ساخت پاکت نامه ها و یا پاکت های هدیه می باشند.
ساخت کاسه های کاغذی با مجله های قدیمی
با تا کردن و فشرده کردن صفحات مجله های قدیمی می توانید یک کاسه ی کاغذی برای لوازم کوچک و سبک خود بسازیدو همیشه آن ها را دم دست خود داشته باشید.
ساخت استیکرهای دیوار با مجله های قدیمی
استیکرهای دیواری یکی از جذاب ترین عناصر دکوراسیون بخصوص دکوراسیون اتاق کودک شما می باشد. تصاویر مختلفی از طبیعت، حیوانات و... را روی مقوا ببرید و با رول های صفحات مجلات آن را تزیین کنید و یک استیکر دیواری جذاب خودتان بسازید.
ساخت زیر لیوانی با مجلات قدیمی
با یک روش ساده می توانید یک زیر لیوانی جالب و منحصر به فرد برای خود بسازید. کافی است نوارهای باریکی از مجلات تهیه کنید و با یک بافت ساده از آن زیر لیوانی بسازید و لذت ببرید.
ساخت تایپوگرافی با مجلات قدیمی
با استفاده از بریده های از مجلات قدیمی می توانید یک تایپوگرافی منحصر به فرد برای خودتان بسازید، این تایپوگرافی می تواند جمله ی انرزی بخش و یا نقل قولی خاص باشد و به دکوراسیون داخلی منزل شما معنای تازه ای ببخشد.
ساخت صندلی از مجله های قدیمی
یکی از ساده ترین و کم هزینه ترین روش ها برای استفاده از مجله های قدیمی تبدیل آن ها به صندلی های ساده می باشد. برای کار کافی است آن ها را روی هم بچینید و بندهای چرمی محکم ببنید، و با یک بالشتک کوچک راحتی آن را محیا کنید حتی می توانید به آن پایه هم اضافه کنید و یک صندلی کامل برای خودتان بسازید.

پیکاسو هنرمندی نوآور

«پابلو پیکاسو» نقاش و مجسمه‌ساز اسپانیایی در ابداع و نوآوری سبک‌ها و تکنیک‌های نقاشی بی‌نظیر بود و فن اختلاط رنگ بر پرده نقاشی را به عالم هنرمعرفی کرد و با خلق آثارش گام مهمی در هنر مدرن برداشت. پیشنهاد بر این است که اگر تازه کار نقاشی را شروع کرده اید یا در کار فروش و خرید تابلو نقاشی هستید با  خواندن این مطالب اطلاعات خود را افزایش دهید . پابلو پیکاسو یکی از پرکارترین و بانفوذترین هنرمندان قرن بیستم است. او در نقاشی، مجسمه‌سازی، قلم‌زنی، طراحی و سفال‌گری هزاران اثر خلق کرده است. او مکتب «کوبیسم» را به همراه «جرجیس براک» در میان نقاشان جا انداخت و فن اختلاط رنگ بر پرده نقاشی را به عالم هنرمعرفی کرد.پیکاسو25 اکتبر سال 1881 در مالاگا، شهری در اسپانیا به دنیا آمد. او فرزند یک نقاش تحصیل کرده به نام «جوز روئیزبلنکو» و«ماریاپیکاسو» بود که از سال 1901 نام خود را به نام خانوادگی مادرش تغییر می‌دهد. پابلو از همان دوران کودکی به نقاشی علاقه پیدا می‌کند و از 10 سالگی نزد پدرش که معلم یک آموزشگاه هنری بود. اصول اولیه نقاشی را فراگرفت و دوستانش را با کشیدن نقاشی بدون بلند کردن قلم یا نگاه کردن به کاغذ سرگرم می‌ساخت.در سال 1895 به همراه خانواده به بارسلونا تغییر مکان دادند و پیکاسو در آنجا در آکادمی هنرهای عالی به نام «لالنجا» به تحصیل مشغول شد. در اوایل کار، دیدار او از مکانها و گروه‌های مختلف هنری تا سال 1899 در پیشرفت هنریش بسیار تأثیرگذار بود. در سال 1900 میلادی اولین نمایشگاه پیکاسو در بارسلونا تشکیل شد. در پاییز همان سال به پاریس رفت تا در آنجا مطالعاتی در ابتدای قرن جدید داشته باشد و در آوریل 1904 در پاریس اقامت کرد و در آنجا به وسیلة آثار امپرسیونیست خود به شهرت رسید.پیکاسو زمانی که به کار مشغول نبود، از تنها ماندن خودداری می‌کرد و به همین دلیل در مدت کوتاهی حلقه دوستانش که شامل «گیلائوم آپولنییر»، «ماکس جاکب» و «لئواستین» و همچنین دو دلال بسیار خوب به نام‌های «آمبوریسه ولارد» و «برس‌ول» بود، شکل گرفت. در این زمان خودکشی یکی از دوستانش به روی پابلوی جوان تأثیر عمیقی گذاشت و تحت چنین شرایطی دست به خلق آثاری زد که از آن به عنوان «دوره آبی» یاد می‌کنند.در این دوره بیشتر به ترسیم چهره آکروبات‌ها، بندبازان، گدایان و هنرمندان می‌پرداخت و در طول روز در پاریس به تحقیق بر روی شاهکارهایش در«لوور» و شبها به همراه هنرمندان دیگر در میکده‌ها مشغول می‌شد. پابلوپیکاسو در دوره آبی بیشتر رنگ‌های تیره را در تابلوهای نقاشی خود به کار می‌گرفت. اما پس از مدت کوتاهی اقامت در فرانسه با تغییر ارتباطات، جعبة رنگ او به رنگهای قرمز و صورتی تغییر پیدا کرد. به همین دلیل به این دوره ، «دوره رز» می‌گویند. در این دوران پس از دوستی با برخی از دلالان هنر، شاعر آن زمان ماکس‌جاکب و نویسندة تبعیدی آمریکایی، «گرترود استین» و برادرش «لئو» که اولین حامیان او بودند، سبک او به طور محسوسی عوض شد به طوری‌که تغییرات درونی او در آثارش نمایان است. و تغییر سبک او از دوره آبی به دوره رز در اثر مهم او به نام «لس‌دیموسلس اویگنون» نمونه‌ای از آن است.کار «پابلوپیکاسو» در تابستان سال 1906، وارد مرحله جدیدی شد که نشان از تأثیر هنر یونان شبه جزیره ایبری و آفریقا بر روی او بود که به این ترتیب سبک «پرتوکوبیسم» را به وجود آورد که توسط منتقدین نقاش معاصر مورد توجه قرار نگرفت. در سال 1908 پابلوپیکاسو و نقاش فرانسوی جرجیس‌براک متأثر از قالب امپرسیونیسم فرانسوی سبک جدیدی را در کشیدن مناظر به کار بردند که از نظر چندین منتقد از مکعبهای کوچکی تشکیل شده است. این سبک کوبیسم نام گرفت و بعضی از نقاشیهای این دو هنرمند در این زمینه آنقدر به هم شبیه هستند که تفکیک آنها بسیار مشکل است.سیر تکاملی بعدی پابلو در کوبیسم از نگاه تحلیلی (11ـ1908) به منظر ساختگی و ترکیبی که آغاز آن در سالهای 13تا1912. بود ادامه داشت در این شیوه رنگ‌های نمایش داده شده به صورت صاف و چند تکه، نقش بزرگی را ایفا می‌کند و بعد از این سال‌ها پیکاسو همکاری خود را در بالت و تولیدات تئاتر و نمایش در سال 1916 آغاز کرد و کمی بعد از آن آثار نقاشی خود را با سبک نئوکلاسیک و نمایش تشبیهی عرضه کرد. این نقاش بزرگ در سال 1918 با «الگا» ازدواج کرد و در پاریس به زندگی خود ادامه داد و تابستان‌هایش را نیز در کنار ساحل دریا سپری می‌کرد. از سال 1925 تا 1930 درگیر اختلاف عقیده با سوررئالیست‌ها بود و در پاییز سال 1931 علاقمند به مجسمه‌سازی شد و با ایجاد نمایشگاههای بزرگی در پاریس و زوریخ و انتشار اولین کتابش به شهرت فراوانی رسید.در سال 1936 جنگ داخلی اسپانیا شروع شد که تأثیر زیادی به روی پیکاسو گذاشت به طوری‌که تأثیر آن را می‌توان در تابلوی «گورنیکا»درسال 1937 دید. در این پردة نقاشی بزرگ، بی‌عاطفگی، وحشی‌گری و نومیدی حاصل از جنگ به تصویر کشیده شده است . پابلو اصرار داشت که این تابلو تا زمانی که دموکراسی کشور اسپانیا به حالت اول برنگردد به آنجا برده نشود. این تابلوی نقاشی به عنوان یکی از پرجاذبه‌ترین آثار در موزة‌ مادرید سال 1992 در معرض نمایش قرار گرفت.
حقیقت این است که پیکاسو در طول جنگ داخلی اسپانیا، جنگ جهانی اول و دوم کاملاً بی‌طرف بود از جنگیدن با هر طرف یا کشوری مخالفت می‌کرد. او هرگز در این مورد توضیحی نداد. شاید این تصور به وجود آید که او انسان صلح‌طلبی بود اما تعدادی از هم عصرانش از جمله براک بر این باور بودند که این بی‌طرفی از بزدلی‌اش ناشی می‌شد. به عنوان یک شهروند اسپانیایی مقیم پاریس هیچ اجباری برای او نبود که در مقابل آلمان در جنگ جهانی مبارزه کند و یا در جنگ داخلی اسپانیا، خدمت برای اسپانیایی‌های خارج از کشور کاملاً اختیاری بود و با وجود اظهار عصبانیت پیکاسو نسبت به فاشیست در آثارش، هرگز در مقابل دشمن دست به اسلحه نبرد.او با وجود کناره‌گیری از جنبش استقلال‌طلبی در ایام جوانیش حمایت کلی خود را از چنین اعمالی بیان می‌کرد و بعد از جنگ جهانی دوم به گروه کمونیست فرانسه پیوست و حتی در مذاکرة دوستانة بین‌المللی در لهستان نیز شرکت کرد اما نقد ادبی گروهی از رئالیستها در مورد پرتره «استالین» ، علاقة پیکاسو را به امور سیاسی کمونیستی سرد کرد. پیکاسو در سال 1940 به یک گروه مردمی ملحق شد و شمار زیادی از نمایشگاه‌های پیکاسو در طول زندگی این هنرمند در سالهای بعد از آن برگزار شد که مهم‌ترین آن‌ها در موزة هنر مدرن نیویورک در سال 1939 و در پاریس در سال 1955 ایجاد شد. در 1961، این نقاش اسپانیایی‌ با «جاکوئیلین‌رکو» ازدواج کرد و به موگینس نقل مکان کرد.پابلوپیکاسو در آنجا خلق آثار با ارزش خود همانند نقاشی، طراحی،‌ عکس‌های چاپی، سفال‌گری و مجمسه‌سازی را تا زمان مرگش یعنی هشتم آوریل سال 1973 در موگینس فرانسه ادامه داد. در سال‌های هشتاد یا نود سالگی، انرژی همیشگی دوران جوانیش بسیار کمتر شده بود و بیشتر خلوت می‌گزید. همسر دوم او جاکوئیلین‌رکو به جز مهمترین ملاقات کنندگانش و دو فرزند پیکاسو، «کلاد» و «پالوما» و دوست نقاش سابقش، «فرنکویس‌گیلت» به کس دیگر اجازة ملاقات با او را نمی‌داد. گوشه‌گیری پابلوپیکاسو بعد از عمل جراحی پروستات در سال 1965 بیشتر شد و با اختصاص دادن تمام نیرویش به کار، در کشیدن تابلو جسورتر گشت و از سال 1968 تا سال 1971 سیل عظیم نقاشی‌هایش و صدها قلم‌زنی بشقاب مسی در معرض دید عموم قرار گرفت. این آثارش در این زمان توسط بسیاری از رویاپردازان نادیده گرفته شد به طوریکه داگلاس کوپر ، آثار پایانی او را به عنوان آثار یک پیرمرد عصبانی در اتاق مرگ نامید.
پیکاسو همچنین مجموعه‌ای قابل توجه از آثار دیگر نقاشان معروف هم دورة خود مانند «هنری ماتیس» را نگهداری می‌کرد و چون هیچ وصیت‌نامه‌ای در زمان مرگش نبود به عنوان مالیات ایالتی فرانسه، بعضی از آثار و مجموعه‌های او به دولت داده شد. این نقاش و مجسمه‌ساز اسپانیایی با خلق آثارش گام مهمی در هنر مدرن برداشت. او در ابداع و نوآوری سبک‌ها و تکنیک‌های نقاشی بی‌نظیر بود و استعداد خدادادی او به عنوان یک نقاش و طراح بسیار قابل اهمیت است.او در کار کردن با رنگ روغن، آبرنگ، پاستل، زغال چوب، مداد و جوهر بسیار توانا بود و با ایجاد آثاری در مکتب کوبیسم استعداد بی‌نظیر خود را به بهترین شکل به کار گرفت و با وجود آموزش محدود علمی که تنها یک سال از دوره تحصیلاتی را در آکادمی رویال مادرید به پایان رساند تلاش هنرمندانه‌ای را در تغییر جهت فکری خود انجام داد. از پابلوپیکاسو به عنوان پرکارترین نقاش تاریخ یاد می‌شود. در حالیکه دوستانش به او توصیه می‌کردند که در سن 78 سالگی دست از کار بردارد اما او مخالفت می‌کرد. مرگ او در حالی به وقوع پیوست که با تعداد زیادی تابلو و آثار ارزشمند، مرکب از علائق شخصی و به دور از در نظر گرفتن بازار هنر یک ثروتمند محسوب می‌شد. و اخیراً در سال 2003 خویشاوندان پیکاسو موزه وقف شده‌ای را در زادگاه پیکاسو یعنی مالاگا به نام موسیوپیکاسومالاگا راه انداختند.

آشنایی با انواع رنگ برای نقاشی

نقاشی(1) هنری است تصویری و دوبعدی که بر روی سطح اجرا می شود و در آن عمق وجود ندارد. هرچند غالب آثار نقاشی عمق و فضا را به بیننده القا می کنند لیکن این القا ذهنی و نتیجه رعایت قواعد خاصی است. پیشنهاد بر این است که اگر تازه کار نقاشی را شروع کرده اید یا در کار فروش و خرید تابلو نقاشی هستید با  خواندن این مطالب اطلاعات خود را افزایش دهید . هنر نقاشی هم در زمره هنرهای زیبا(اصلی) و هم هنرهای صناعی(فرعی) مطرح بوده است. این هنر علاوه بر زیباییِ صرف در تزیین اشیا مصرف کردنی نیز به کار رفته است.نقاشی همواره روی سطح جریان دارد. مواد اصلی این هنر،سطح ، نقاشی و رنگ است.
تعریف سطح
سطح تابلو زمینه ای از گچ، سنگ، سفال، کرباس، کاغذ، پارچه ابریشمین و... است.
تعریف رنگ
رنگ ماده ای است رنگین که از خاک(مواد معدنی)، مواد گیاهی و شیمیایی تهیه می شود.مواد مزبور را ابتدا سائیده و مانند پودر نرم می کنند و با مایعی می آمیزند.(2)
انواع نقاشی ها
بسته به چگونگی سطح و رنگ نقاشی ها به چند دسته تقسیم می شوند(3):
الف- فرسک (Fresco)
فرسک عبارت است از نقاشی دیواری بر روی گچ مرطوب یا آهک(4) که عموما به وسیله ی آبرنگ صورت می کیرد. به کار بردن آبرنگ از آن نظر است که رنگ ها در متن دیوار نفوذ کنند و جزئی از زمینه به نظر آیند. نقاشی فرسک معمولا در خدمت هنر معماری به کار می رود و در واقع جزئی از هنر معماری است. باید دانست که منظور از فرسک، بزرگ کردن نقوش یک تابلوی معمولی نیست بلکه فرسک جزئی است از فضای داخلی بنا و می باید با توجه به مکان و بنای اصلی و متناسب با آن ساخته شود. برای آن که چشم از هر جهت که به فرسک می نگرد، ارضا گردد باید فرسک ساده و واجد ترکیباتی(کمپوزیسیون) واضح باشد و خطوط و رنگ ها کاملا آشکار و تا حدی زننده جلوه کنند.
ب- نقاشی روی چوب (Painting on Wood)
این گونه نقاشی بر روی بومی است که بر چوب آماده ساخته اند. در این نوع نقاشی رنگ ها را با تخم مرغ می آمیزند و از قلم موهای ظریف استفاده می کنند.شیوه کار بدین ترتیب است که ابتدا سطح را با پارچه ی کتانی می پوشانند، سپس روی این پارچه را پوشش هایی از مخلوط گل سفید و روغن بزرک(گچ پارسی) می مالندو نقاش روی بوم، طرح اولیه را با تمام جزییاتش نقش و سپس رنگ آمیزی می کند.
ج- نقاشی رنگ و روغن(Oil Color)
در نقاشی رنگ و روغن، مایعی که رنگ را با آن می آمیزند، روغن است. رنگ روغنی دیر خشک می شود و به نقاش آزادی عمل می دهد که قلم موهای ضخیم تر و در نتیجه تکه رنگ های زیادتری به روی بوم نقاشی بزند. برخی نقاشان بوم خود را به سبک نقاشی روی چوب آماده می کنند.
د- نقاشی آب رنگ (Water Color)
نقاشی آب رنگ، نقاشی روی کاغذ یا پارچه ابریشمی است که به کمک رنگ آمیخته با آب و ماده ای که دارای چسب باشد مثل سریش .
ر- نقاشی پاستل (Pastel)
پاستل (گچ رنگی) از اختلاط رنگریزه های خشک با صمغ به صورت قلمه ی گچی نرم و یا مداد رنگی ساخته می شود. پاستل به دو صورت در بازار موجود است: پاستل خشک، پاستل روغنی
س- نقاشی اکرلیک (Painting with Acrylic)
اکرلیک نوعی رنگ است که از اختلاط پودر رنگ و نوعی چسب حاصل می شود. از ویژگی های مهم این رنگها آن است که تا زمانی که خشک نشده با آب ترکیب می شود اما پس از خشک شدن دیگر با آب ترکیب نمی شود و در نتیجه نقاشی ضد آب می شود. از ویژگیهای دیگر اکرلیک این است که این رنگ‌ها برای ایجاد بافت در سطوح مناسبند چون غلظت بالایی دارند و به سرعت خشک می‌شوند. رنگ اکریلیک انعطاف پذیر است و به همین علت روی تمام سطوح از جمله مدل‌های خمیر کاغذ پارچه و کفش قابل استفاده است. امروزه پر کاربردترین وسیله نقاشی اکرلیک است.
ص- نقاشی گواش (Gouache)
گوآش رنگماده ای کدر و پوشاننده ولی محلول در آب است. آن را "رنگماده پستر" نیز نامیده اند. غالبا برای ایجاد سطح های رنگی تخت از این رنگماده استفاده می شود. ولی میتوان جلوه های رنگ و روغنی نیز از آن بدست آورد. نگارگران قدیم ایرانی از رنگماده ای شبیه گوآش استفاده می کردند و آن ر ا رنگ جسمی می نامیدند.
ط- نقاشی با اکولین (Ecoline)
اکولین در واقع جوهر رنگی است. رنگهای اکولینی جلوه هایی مانند آب رنگ ایجاد می کنند ولی به دلیل جوهری بودن، آثار بدست آمده از این نقاشی ها بسیار شفاف و درخشان است . به همین دلیل از رنگهای اکولینی بیشتر در تصویرگری کتب کودک و یا کارهای گرافیکی تبلیغاتی استفاده می شود. حلال اکولین نیز آب است.

ولاسکوئز و دنیای واقعی

''دُن دیه گو رودریگوئتس دوسیلوای ولاسکوئز" (یا ولاسکز) (1599-1660م.) نقاش دربار فیلیپ چهارم در اسپانیا است.
با این که دو سفر به ایتالیا رفت به نظر می رسد کار هیچکدام از هنرمندانی که در آنجا دیده ، در او اثر نگذاشته است و تحت تاثیر هیچکدام نیست. با توجه به بینش او در واقع بینی و یا رئالیسم بصری این مساله جای تعجب ندارد. پیشنهاد بر این است که اگر تازه کار نقاشی را شروع کرده اید یا در کار فروش و خرید تابلو نقاشی هستید با  خواندن این مطالب اطلاعات خود را افزایش دهید . کمتر نقاشی از نظر دید واقعیت ها به این روشنی و ثبت آن ها به این آسانی، به پای او می رسد. هوشیارانه ترین تغییرات در نور یا آتمسفر از قلم موی او تراوش می شود. ولاسکز هر چیزی را که می توانست ببیند ، می توانست نقاشی کند؛ قدرت و ضعف او از همینجا ناشی می شود ، زیرا او فاقد توانایی دیدن چیزی بود که جلوی چشمانش نبود!هرجا که سوژه و موضوع کارش با دنیای غیرواقعی مربوط می شد، قدرت تجسم او افت می کرد، به گونه ای که در چند تابلو از "مادونا" (مریم مقدس) و چند شخصیت اسطوره ای که نقاشی کرده است، نتوانسته بهترین فرم را تجسم بخشد. اما به عوض، این ضعف زمانی که سوژه نقاشی در جلوی ولاسکوئز نشسته، به کمال هنری تغییر جهت می یابد و وی با همین توانایی بی نظیر توانسته نام استاد زمانه را برای خود در برگ تاریخ رقم زند.چهره نگاری پاپ "اینوسنت دهم" با رنگ مایه های قرمز و سفید که محصول سفر دوم او به ایتالیا است، شدت توانایی کم نظیر او را در شخصیت سازی انسان آشکار می کند. قدرت، هوشمندی و شخصیت نیرومند آن پاپ به روشنی روی چهره اش مجسم شده است. در عین حال، نقاش در ترسیم ظواهر و تحلیل حالات بیرونی پاپ نیز صادق بوده است. در اینجا به نظر می رسد ولاسکوئز از لحاظ حالت دادن (pose) تحت تاثیر تابلوی "نییو وِ گوته بارا" اثر ال گرکو بوده است.عشق ولاسکوئز به رئالیسم عینی در پرده هایی مثل "بانوان شریف لاس میناس" کاملا مشهود است . این نوع نقاشی به شیوه "ژانر"، یعنی شیوه نقاشی زندگی روزمره مرسوم است. با دیدن پرده نقاشی داستانی این چنینی از روایت نقاشی برداشت می شود:
نقاشی تجسم روزی است که ولاسکوئز مشغول نقاشی چهره های شاه و ملکه بود. چنانکه مکررا باید به این کار می پرداخت. دختر کوچک پادشاه در میان ندیمه های خود به تماشای نحوه پیشرفت نقاشی ایستاده بود، و یکی از همراهان خود را فرستاد تا لیوان آبی برایش بیاورد و او آب را آورده و در جلوی پای پرنس زانو زده تا آب را به او بدهد. پرنسس در وسط ندیمه ها، مراقبان، کوتوله ها و حیوانات دست آموز خود قرار داشت. سمت چپ او هنرمند روی بوم نقاشی خود کار می کرد. در همان حال یکی از درباریان در را باز کرده بود و در حال خروج بود و در ضمن پشت سر خود را نگاه می کرد و سرانجام تصویر شاه و ملکه نیز در آینه ای که بر دیوار استودیو قرار داشت منعکس شده بود.این جریان هیچگونه اهمیت و معنی خاصی ندارد. و لذا "لوکاجوردانو" این تابلو را "تئوری نقاشی" نامید.اما در پشت این صحنه به ظاهر ساده، جزئیاتی نهفته است که این اثر را به یکی از شاخص ترین نقاشی های سده 17 ام تبدیل می کند. در واقع  این تابلو کاری است گسترده:
جزئیات فقط برای ثبت اثرات عینی شان خلاصه شده اند. چند تاش قلم برای ایجاد آرایش کل موی گل آذین شده ندیمه ای که زانو زده است و چین ها و روبان های جامه دختر شاه کافی است. در صحنه ای چنین فراخ، همان گونه که در واقعیت عینی رخ می دهد، ولاسکوئز گوی سبقت از امپرسیونیست های سده نوزدهم را می رباید. فضا اشخاص را دربرمی گیرد . انسان حجم های هوای درون اتاق را حس می کند و حتی اثر عینی آتمسفر را در فواصل دور با مقایسه با اشیاء نزدیکتر می توان احساس کرد.ولاسکوئز از راه انتقال تدریجی زبردستانه ی ارزش های رنگی و شدت های رنگ توانسته است چهار سطح روشنایی را در  فضای داخلی کوچک وارد کند و با این کار می توان گفت به یک "tour de force" نقاشی دست زده است. این سطوح ارتباطاتِ فضایی کمپوزیسیون را تعیین می کنند.نوری که از پنجره می تابد گروه اصلی را روشن می کند. این افراد که نزدیک قرار دارند فورا به چشم می خورند. کمی عقب تر دومین سطح روشنایی را می بینیم که از پنجره دوم می تابد و بوم نقاشی جلوی ولاسکوئز و آینه ی روی دیوار را روشن می کند. در این جا چیز جالب و نمایشی چندانی به چشم نمی خورد ، مبادا این منطقه با سوژه اصلی رقابت کند، هرچند انزوای آن منطقه را می توان حس کرد. بیرون در یکی از درباریان را می بینیم که نه تنها کوچکتر از فیگورهای پیش تابلو است بلکه پرده ی ضخیم تری از آتمسفر بین او و چشمان ما قرار دارد. سرانجام شاه و ملکه در آینه انعکاس یافته اند، گرچه آن ها در موقعیت تماشاچی این پرده قرار دارند ، ولی در فاصله ای دورتر به نظر می آیند. نوری که از سمت آن ها می آید باید تا دیوار دورتر برود و به چشم ما برگردد.
شاه و ملکه نه تنها در چشم انداز دور تابلو کوچک اندازه هستند بلکه ،با این که هنوز شناخته می شوند، شخصیت هایی هستند که دقت نقاشی روی آن ها از همه عناصر پرده کمتر است.برای ایجاد چهار سطح در فضاهای نامحدود بیرون از اتاق عمق زیاد لازم می آید ، ولی در آنجا کنتراست بین چند سطح خیلی زیاد است. ولاسکوئز آن کنتراست را در اندازه محدود یک اتاق قرار می دهد و این کار را با یک تاش قلم مطمئن چنان انجام می دهد که فضا واقعی شده است. اما بغیر از تمامی موارد نامبرده شده ، این تابلو یک ویژگی بسیار حیرت انگیز دارد:
برعکس تمامی تابلوها که سوژه (موضوع) نقاشی به ما نگاه می کند، این بار نقاش دارد به ما نگاه می کند! یعنی اگر بخواهیم روشن بینانه نگاه کنیم ف نقاش و کلیه همراهان وی این بار به سوژه نگاه می کنند و این فکر را در ذهن تجسم می بخشند که شاید نقاش در حال ثبت ما بینندگان به عنوان بیننده تابلو بر پرده بوم است.می توان اینطور گفت که درک او از فضا و علاقه اش به نورپردازی ، وی را به شیوه ی باروک متصل می کند ولی رنگ مذهبی آن شیوه ، هرگز به او سرایت نمی کند .

ساختار و گرایشات در هنر مفهومی2

پیشنهاد بر این است که اگر تازه کار نقاشی را شروع کرده اید یا در کار فروش و خرید تابلو نقاشی هستید با  خواندن این مطالب اطلاعات خود را افزایش دهید.
Land art: عده ای دیگر از هنرمندان آمریکا و اروپا از سال 1968 به کار در فضاهای بزرگ در طبیعت (دریا، مزارع ، بیابان و ...) روی آوردند و آثار بزرگی در پهنای طبیعت خلق کرده که مرور زمان ، آن اثار را دستخوش نابودی و تجزیه طبیعی می کرد . اجرای آثار میرا نشانگر شور دوجانبه میان انسان و طبیعت بود و نقش هر دو را در عالم هنر به نمایش می گذاشت . اثر هنری که تا قبل از آن با کادر در نقاشی و یا پایه در مجسمه از فضا جدا می شد ، در فضای بزرگی مطرح می گردد که جزئی از اثر هنری است نه عنصری جدای از آن . بازگشت به خاطرات افسانه ای و اسطوره های زندگی در روزگاران دور از دغدغه های هنرمندان این گرایش است .آثار ایسامونوگوجی هنرمند دورگه ژاپنی – آمریکایی در باغ سازی مدرن به تاثیر از باغهای ژاپنی از جمله گرایشات هنر لند آرت است .بکارگیری فضا در اثر ، میرایی اثر و بازگشت به هنر بکر انسانهای گذشته .آثار این هنرمندان به قدری بزرگ بود و فضای باز به آنها معنا می داد که برای نمایش آن در نمایشگاهها به عکاسی از فضا ی آن بسنده می کردند . مانند آثار کریستو که تپه ها ، خانه ها ، کوهها را در زیر پارچه مخفی می کرد و تصویر آنها را به نمایش می گذاشت .
Body Art: با درک قابلیتهای اندام انسان و حالات آن توسط هنرمندان این سبک ، اندام را بیش از هر ابزار دیگری به ایجاد ارتباط با مخاطب مناسب دانسته و حرکات اندام و توانایی های بازیگری و گاه ایجاد احساساتی چون خشونت و رفتارهای انزجار آمیز با جسم انسان را برای بیانیه های انتقاد آمیز خود از شرایط حاکم در اجتماع و یا درونیات خود بکار گرفته و هنرمند مفاهیم مورد نظر خود را بصورت تکان دهنده ای به اجرا و نمایش در می آورد. اگر چه این گرایش از نیمه دوم دهه 60 آغاز گردیده بود ولی به نوعی ریشه در مراسمات آئینی اقوام پریمیتیو داشت .زمانی که در اقوام سرخپوست هر شخص بنا به موقعیت خود ، صورت و اندام خود را - با درک مفاهیم از خود و اجتماع خود - منقوش و در مراسمات و حتی جنگها حضور می یافت .ربکا هورن از هنرمندان زن آمریکایی است و در این سبک ، یکی از متخصصین نقاشی روی بدن و "هنر اندامی" می باشد . وی با اضافه کردن تجهیزاتی از عاج و چوب و چرم و فلز به اندام زنده انسان بیانهای اسطوره ای می دهد.
Happening Art: هنرمندان این گرایش از هنر مفهومی سعی در گرفتن بیان جدیدی از یک اتفاق در مکان و زمانی مشخص یا غیر مشخص دارند . اگر چه اتفاق خود حاصل و یک نتیجه است ولی هنرمند با استفاده از اندیشه و خلاقیت خود ، با نگاهی نو و با دستکاری در نمایاندن اتفاق معنایی فراتر از چیستی اتفاق گرفته و حتی گاهی به صورت کامل معنای آن حادثه را تغییرداده و یا وارونه جلوه می دهد.از آنجایی که مقوله اتفاق بصورت عمده قابل پیش بینی نیست ، ثبت اثر هنری بصورت عکاسی صورت گرفته ویا آن اتفاق عین به عین در مکانی مشخص شبیه سازی می گردد.
Performance: هنر مستند نمایشی ، گاه شخصی ، ولی اجرایی که در بردارنده یک اندیشه اولیه پیش بینی شده است و در مکان مورد نظر با توجه به خاصیت مکانی و زمانی اجرا می گردد. مراسماتی چون افتتاحیه ها ، اختتامیه ها و اجرای جشنها و ...نکته حائض اهمیت در این گرایش این است که مانند اینستالیشن ، محیط ، زمان و شرایط در نحوه اجرای این سبک دخیل است .
Process Art: هنرمندان هنر فرایندی یا ضد فرمالیست کماکان به ابزار و مواد وفادار مانده ، ولی هدف عرضه شی هنری را کنار گذاشته و آثار خود را از ساختار ، دوام و محدوده های مشخص خارج کردند و به انتخاب اشیا ء تصادفی و ناپایدار از قبیل برف ، خاک اره ، تار و پود پارچه و دیگر اشیا ء مصرفی روی آوردند . این هنر سعی در حذف شیء و عرضه هنری داشته و قصد آن صرفا انتقال اندیشه محض و یا خلاقیت محض است .این گرایش نیز با عکاسی ثابت و به ثبت می رسد. امروزه "مفهوم گرایی" در برخی موارد در مطبوعات غرب صرفا نامی است برای آن دسته از حرکتهای معاصر که با انتظارهای عمومی از نمایشگاههای هنری – یعنی مکانی برای نمایش دادن آثارهنری با هدف مشاهده و بررسی زیبایی شناسانه – همخوانی ندارد . یعنی واژه ای با بار منفی ، برای اطلاق به آنچه محافظه کاران ، از هر نوع و هر گرایش ، در هنر معاصر ناپسند می دانند . تعبیر متضاد دیگری نیز از این واژه وجود دارد . در میان منتقدین هنر تقریبا پذیرفته شده است که مدرنیسم ، هنر غرب است ،خصوصا آمریکای شمالی و اروپای غربی .از آنجایی که هنر مفهومی ظاهرا گذاری است از اوج مدرنیسم به آنچه به دنبال آن آمد ، تلاشهای زیادی صورت گرفته تا قلمرو مفهوم گرایی از محدوده ی انگلیسی- آمریکایی خود ، یعنی جایی که در دهه های 65 و 75 پایه گذاری به اوج رسید ، فراتر برده شود .
در کتاب "بازنویسی هنر مفهومی –Rewrite Conseptual Art" - مجموعه مقالاتی که اخیرا به چاپ رسیده است – ادعا می شود که این هنر به منزله پایه ای است که تقریبا تمامی هنر معاصر بر آن تکیه دارد .و در شکوفایی اخیر خود "مفهوم گرایی بر دنیای هنر حاکم شده است "
از این منظر مفهوم گرایی دچار هویتی دوگانه می شود :
از سویی ، هنری تحلیل گر به عنوان هنر مردان آمریکایی – انگلیسی که بنا به گفته های بالا قصد انتقاد آن را در سر داشتند و از سویی دیگر هنری که در تاریخ خود آثار هنرمندان گذشته خود –که اغلب مر بوط به سالهای 1950 می شود- را دوباره بررسی و آن را "مفهومی" معرفی می کند .آثاری که حول موضوع هایی از امپریالیسم تا هویت فردی است و در کشورهای نامرتبطی از آمریکای لاتین گرفته تا ژاپن ، از استرالیا گرفته تا روسیه شکل گرفته اند . نتیجه آن نمایشگاهی بزرگ در نیویورک در سال 1999 بود با نام "مفهوم گرایی جهانی" . امروزه هنر مفهومی نه به روش محدود کردن توجه به الگوی مفهومی انگلیسی – آمریکایی (که اکنون به تاریخ پیوسته است ) و نه به صورت برخورد با آن به عنوان پدیده ای پست مدرن و تعریف نشده و نه به عنوان قواعدی رسمی از مدرنیسم مورد بررسی قرار می گیرد . چرا که راهی حقیقی برای خود در سطح جهانی باز کرده است